عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

674

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

اين امت شما يك امت است ، پيغامبر يكى و نامه يكى و قبله يكى و شريعت يكى و خدا يكى ، و درين امت هم مؤمن است و هم منافق و هم متبع و هم مبتدع و هم صالح و هم فاجر . و امت اتباع آنست كه اللَّه گفت كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ جاى ديگر گفت وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ اين امت رسول را پذيرفتند برسالت ، و باخلاص وى را گواهى دادند و بر صدق و يقين او را پيشوا گرفتند و بر سنت وى خداى را پرستيدند و هر چند كه در گزارد حق وى تقصير كردند در دل عقيدت اين داشتند و برين بودند ، و آنك مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم قومى را از امتى وابيرون كرد ، اين امت اتباع خواست چنانك در خبر است « ان الجعدى و المنانى ليسا من امة محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و هم الزنادقة » . النوبة الثالثة - قوله تعالى : وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ الآية . . . - هر كه بر بساط دولت دين از جام معرفت شربتى يافت ، ساقى آن شربت سلطان سكينه بود ، و سلطان سكينه را مقرّ عزادار الملك دل آمد ، هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ و لطيفهء دل منزلگاه صفت قدم امد ، « ان القلوب بين اصبعين من اصابع الرحمن » بسا فرقا كه ميان در قوم است ، قومى كه سكينهء ايشان در تابوت ، و تابوت در تصرف بنى اسرائيل ، گه اينجا و گه آنجا ، گه چنين و گه چنان . و قومى كه سكينهء ايشان در دل ايشان ، دريد صفت حق ، نه آدمى را را بر آن دست نه فريشته را بر آن راه يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ شبلى گفت - از آنجا كه حقائق سر است پرده‌ها فرو گشادند و حجابها برداشتند ، تا بسى كارهاى غيبى بر سرّ ما كشف كردند ، دوزخ را ديدم بسان اژدهايى غرنده و شيرى درنده ، كه بخلق مىبازيد و ايشان را بدم در خود مىكشيد ، مرا ديد شكوهش كرد ، نصيب خود از من خواست ، هر چه جوارح و اعضاء ظاهر بود بوى دادم و باك نداشتم از سوختن آن ، كه از سوز باطن خودم پرواى سوز ظاهر نبود . پير طريقت گفت : - همه آتشها تن سوزد و آتش دوستى جان ، به آتش جانسوز شكيبايى نتوان . گر بسوزد گو بسوز و ور نوازد گو نواز * عاشق آن به كوميان آب و آتش در بود